X
تبلیغات
الی گشت
رایتل
این اشعار به طور کامل توسط من نوشته شده است و امیدوارم خوشتون بیاد
سه‌شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1387
یکی بود... یکی نبود

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد.

سلامی به سیاهی سایه ی سیاه و ناامیدی آخرین نگاه. سلام دوستان... من قبل از هر چیزی یه معذرت ازتون میخوام چون شاید من خوب نتونم مطلب بنویسم آخه من زیاد در ادبیات فارسی قوی نیستم و این معذرت خواهی رو از من قبول کنید. ولی با همه ی این حرفا حالا میخوام واستون یه داستان تعریف کنم. داستانی که شاید واسه خیلیا تکرار باشه ولی واسه من... خاطرس.

یکی بود یکی نبود... یکی بود که بودن واسه اون یکی مهم نبود. این که بود با اینکه بودنش برای اون یکی اصلا مهم نبود ولی اون همه ی وجودش بود. آره... یک داستان قدیمی... بودن و نبودن... عجیبه ولی خیلی سادس. همیشه یه قانون صدق کرده دوستان در مورد خیلی از مطالب احساسی و اون اینکه اگه به کسی دل ببندی و غرورت رو برای اون خورد کنی... مطمئن باش اون هم روزی تو رو خورد میکنه. زندگی یا مرگ همه در یک خط قرار دارند و اگه ما زندگی و بودن رو دنبال کنیم روزی به مرگ و نابودی میرسیم. ماه قشنگه من... یه روزی یه پسری توی شهرهای توکیو داشت به تو فکر میکرد. اون همه ی فکرش توکیو بود و ژاپن و از ایران و ایرانی بودنش چیزی به یاد نداشت. ماه قشنگ من بودن تو و نبودن من یک داستان قدیمیه. یک داستان پر از غم و یک داستانی که... سرانجامش رو خیلیا رقم زدن. بودن یا نبودن... همونطور که تو گفتی اینا خیلی هم مهم نیست عزیزم. آره... این مهمه که کی موند و کی رفت. آره ماه من... اونی که رفت، قرار نبود بره... باید میموند یعنی قرار هم همین بود ولی رفت و اونی که موند اصلا قرار نبود بمونه... اصلا قرار نبود بیاد که بخواد بمونه. اما میدونی ماه من... زندگی همیشه چندین داستان رو با هم ترکیب میکنه تا به همه یاد بده که از یک زاویه نمیشه حقیقت رو دید. میخواد به همه یاد بده که فرق بین حقیقت و واقعیت یه خط باریکه ولی اون چیزی که هرکسی از زاویه ای میبینه فقط واقعیت هست و نه حقیقت. آره عزیزم حالا زندگی دوباره یه بازی جدید رو با ما شروع کرد. اونی که قرار بود بمونه ولی رفت... حالا برگشته و اونی که باید میرفت هم حالا رفته ولی یه چیز خیلی تلخ این بین اضافه شده. خاطرات... . همیشه دعا میکنم که ای کاش خاطرات با افراد بیان و با رفتنشون برن. گله من خیلی سخته که یه نفرد ترکت کنه ولی خاطراتش همواره باهات باشه. ای کاش هر دو با هم یا میموندن و یا میرفتن که این رفتن و موندن داستان زندگی من و ماست. این رفتن و موندن شخصیت ما رو میسازه و اینجاست که باید گفت... این داستان ماست و ما خودمون اون رو مینویسیم.آره... چند روز پیش داشتم با یکی از دوستان چت میکردم و به من گفت که زندگی داستان نیست... اما اون اشتباه میکرد. زندگی داستانی هست که ما نویسندش هستیم. یه روز میشینیم و به داستانی که نوشتیم نگاه میکنیم... داستانی طولانی که در اون شخصیت اول خود ما هستیم. از خدا همیشه خواستم که وقتی داستان رو خودمون میخونیم طوری ننوشته باشیم که باعث شرم و خجالت باشه. همینجا از خدای مهربون خواهش میکنم که در داستانهای ما نور محبت و بخشش خودش رو مثله جوهر مرکب روان کنه تا نوشته هایی که باعث خجالت ما میشن در مرکب لطف و مهربانیش محو شود. یا حق و تا بعد...

Black Shadow

در بازی زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است.

یکشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1387
تولدت مبارک

تولدت مبارک قشنگترین ستاره / تولدت مبارک، اومدنت بهاره

تولدت مبارک که نازترین گل هستی / خدا هدیه کرده تو رو فقط به باغ هستی

تولدت مبارک که پاک و پر امیدی / تو ناز و پاک و خوشگلی، سپید تر از سپیدی

تولدت مبارک، وای چقدر تو ماهی / تو آسمونی عزیزم ... تو هدیه ی خدایی

خدا که مهربونیاش برای ما زیاده / اینبار به ما هدیه داده یه ماه پاک و ساده

اومدن تو عزیزم یه گل تو سرنوشته / با اومدنت به خدا جهنم هم بهشته

تولدت مبارکه، تولدت چه زیباست / ورود تو به دنیا، قشنگ تر از یه رویاست

یادت باشه دروغ میگه هرکی بگه تو زشتی / حقیقت رو از من بشنو، تو هوریه بهشتی

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد.

سلامی به سیاهی سایه ی سیاه و ناامیدی آخرین نگاه. شعر بالا رو من تقدیم میکنم به یکی از دوستان عزیزم که داره به تازگی پدر میشه و کودک زیباش به زودی پا در دنیای بزرگ و زیبا و در عین حال بی رحم ما میگذارد. این شعر رو من تقدیم میکنم به پدری که امیدوارم همیشه با فرزندش مهربون باشه و هرگز نذاره که احساس تنهایی بکنه... این شعر تقدیم به تمام کسانی که روزی پدر و یا مادر میشوند... این شعر تقدیم به تمام کسانی که روزی به دنیا خواهند آمد و این شعر تقدیم به همه ی کسانی که روزی به دنیا آمدند و روزی از دنیا رفتند... . این شعر شاید خیلی کوتاه بود ولی.. تقدیم به تمام شما و در پایان... این شعر تقدیم به تک ماه زندگیه من.  دوست عزیزم امیدوارم تولد کودکت برای تو قدم خیر داشته باشه. تو باید پدری خوب و نمونه باشی... تو یکی از بهترین پدرها خواهی شد و به من قول بده که هرگز نگذاری فرزند طعم تلخ تنهایی را بچشد. این کمترین کاری است که تو میتوانی در حق او انجام دهی. منتظر خبر ورود کودک بهشتی ات در دینای فانی ما هستم. حتما خبرم کن.

یا حق و تا بعد...

Black Shadow

در بازی زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است.

سه‌شنبه 13 فروردین‌ماه سال 1387
عزیز من

عزیز من، نگاه بکن دنیای بی وفاییه / عزیز من نگاه بکن، عاشقیا جداییه!

عزیز من دیگه همه فقط به هم نیاز / نیازشون که رفع بشه میرن و تنهات میذارن

عزیز من شاید همه به روی تو میخندیدن / ولی بدون، بدون شک با باورات میجنگیدن

عزیز من عاشقیا فقط واسه نیاز شده / نگاه بکن، ببین چقدر روابطا سیاه شده

عزیز من عاشقامون دیگه صداقت ندارن / توی دلا به جای گل، خار خیانت میکارن

عزیز من، ستاره ها هم دیگه نوری ندارن / ابرامونم دیگه دارن بارون به زوری میبارن

نگاه بکن عزیز من، خدا هم از ما بریده / پر از غمه ولی میگم... پرنده ی عشق پریده

عزیز من ، ستاره بی نوره... تو نیستی به خدا / پس خوشگلم اینو بدون که شباهت داری به ماه

ماه عزیزم، عشقه من، به زندگیم یه بار بتاب / اگه که من با تو باشم زندگیمون میشه چه ناب

عزیز من، غصه نخور، عمر دوریمون کوتاه / به دل من براط شده صبح سپیدی تو راه

ماه گلم ،اسم تو توی اشعارم بوی قشنگی میده باز / بوی قشنگی شبیه بوی قشنگه گل یاس

وجوده تو عزیز من، آرامشی میده به من / تو ماه من شدی عزیزم پس به مشکلات بخند

عزیز من، قبول دارم که حرفای تلخی دارم / ولی ببین با اشعارم برای تو حرفی دارم

زخمی که از دوست بخوری هیچوقت نمیشه پانسمان / تنهایی رو من نخواستم ولی این بوده شانس ما

تنهایی و تنها بودن برای من یه عادته / تنها بودن برای من خودش یه نوع سعادته

عزیز من، تنها بمونی و تو تنهایی جا شی / خیلی قشنگتر ازینه که با هر کسی باشی

ولی دیگه تنهاییم برای ما رنگ نداره / ما با هم و برای هم، این که دیگه جنگ نداره

 تنهایی

   1       2    >>